بجز شنبه بازار که صبح رفتم، هیچ کار مفید دیگه ای نکرده ام، هنوز!
آقا جعفری خریدم،
گشنیز،
بعد حس کردم جعفری بیشتر دلم می خواد، باز جعفری خریدم!
الان یک کامیون سبزی کنار اتاقه!
بعدش سر یک بساط انگور برداشتم! انگور سیاه ها کمرنگ و پر رنگ و انگور سفید قر و قاطی بیش از یک کیلو، 4.3 یورو با قیمت پایه سه یورو هر کیلو
بعد دختره که سیر می فروخت مشتری نداشت، سه حبّه سیر خریدم به یک یورو،
گلابی دیدم برداشتم، آلو سیاه هم چندتا، بعد دیگه فکر کردم خدایا بسسسسسسسسسه! منتهی، فروشنده زن ناقلایی که انجیر می فروخت تو مسیرم بود. آقا 1.25 یورو دادم یک قوطی انجیر تازه!! خب له شدند به طبع، از صبح هی می ذارم دهنم، هی می گم وااااااااااااااااااااااه!
جاتون تهی به مولا!
سرجمع فکر کنم 12 یورو شد همه اینها!
1.8+0.45+1.25+4.3+3
همین حدودها.
خدا شاهده که با این عدد می شه رفت به عرش!! من الان اونجام! یک حوری سیاه ندیدید احیانا تنها باشه این دور و برها؟!
وای اینو بگم براتون دیروز که عصر قاطی و خسته برمیگشتم تو میدون وسط شهر یکم نشستم. اون سمت کی خانوم بود و یک دختر بچه. دخترک شاید دو سالش بود، رونیمکت به راحتی جاش می شد که بشینه بخوابه لنگشو بالا بده یا هر فرقه ای دیگه که خواست. بجز پوشک و شورتش که مهم نیست زیاد، یک دامن پاش بود سبز امامزاده ای، یک پیرهن گلبهی یا صورتی. خودش سفید، موی خرمایی...
خسته که شدند قرار شد جوراب بپوشه، یک لنگشو دراز کرده برا مامانش به اون یکی پاش خودش جورای می پوشه، نمی تونه به طبع...
وقتی رو زمین ایستاد، حرکت کردند، در هر قدمش این یک اطواریم می ریخت، اصلا نمی شد تصور کنی تو قدم بعدی می خواد بپره یا کونشو قر بده یا لی لی کنه یا شونه هاشو حرکت های عجیب بده یا دستشو بالا ببره یا ...
چققققققققققققدر انرژی تو یک بچه جمع است!! من خیلی بچه کوچیک دوست دارم!! نوشته بود جایی که بچه کوچیک باشه کسی غیبت نمی کنه! چون همه سرشون به بچه گرم می شه. از بس که شیرین است...
خلاصه رفقا، اگه پوستتون سفید است و موهاتون روشن، دامن سبز امامزاده ای، سبز مذهبی پا کنید و پیرهن حلقه ای گلبهی...
امروز پیرهن سفید و دامن زرد هم دیدم، اونم بهتون میاد اگه جوونید...