کلیله و دمنه
یک چیزی قبلا شنیدم توی یوتیوب، براتون می گم شاید شما هم بتونید بفهمید چرا بی شرفی مثل آخوند، برای معدنچی ایرانی اعلام عزا نمی کنه اما برای عربی از کشوری دور، عزا می گیره!
پادکستی بود توی یوتیوب با این سوال شروع می شد که چرا آخوندها، به اسم منطقه هایی که زندگی می کنند شناخته می شدند؟ فلانی اردبیلی، فلانی قمی، فلانی اصفهانی...
به لحاظ تاریخی ارجاع می داد که ما اصلا همچین سرطانی نداشتیم. در فلان برهه از تاریخ این زالو ها مشخصه از منطقه جبل عامل به فلات ایران کوچ داده می شن. واردات انجام می شه از وجود نحسشون!!
بعد این جماعت بی ریشه در این سرزمین، به مناطق مختلف توزیع می شن و طبعا ساده ترین آدرس و کد که می تونستند بهشون بدن که بدونند کدومشون کجاست، منطقه جغرافیایی حضرات بوده است!
این داستان تایید می شه با حکایتی که رضا شاه وقتی از منطقه ای که فلان آخوند محترم بوده رد می شده می ره ببینتش، می فهمه مرده! می گه بیارید خاکش کنیم، می گن نه وصیت کرده فلان آخوند از فلان منطقه بیاد غسلش بده!! رضا شاه عصبانی می شه می گه گه خوردید همه با هم، دستور می ده ببرند غسلش بدن، معلوم می شه که آیت الله مرجع تقلید شیعه ختنه نبوده!! یعنی بعنوان یک نیروی نفوذی خرابکار دیگه فکر نمی کرده زمانی کسی تو شورتشو وارسی کنه!!
حالا اینه که وقتی سگی در جبل عامل به درک واصل می شه، احساس درد و هم خون بودن می کنند، اما معدنچی شریفی که کشته می شه چون بودجه ایمن سازی اش را ازش دزدیده بوده اند، رگی را در وجود بی رگ اینها تکون نمی ده!
ما، از دو قوم مختلفیم! دلیلش اینه.
در سرزمینی اشغال شده، سه تیم وجود داره، یکی ماها که صاحب زمینیم، یکی اونها که اشغالمون کرده اند، و دسته ناپاک سوم که یا حاصل آمیزش خونی این دو دسته اند، یا نوکرمآب و بی بتّه که به جاسوسی و خوش خدمتی به اجنوی، چوب تو سر هموطن می زنند!
دسته اول بسیار زیاد است، دسته دوم بسیار کم، و مساله این وسط بازها هستند که چوب لای چرخ شده اند و الا، به این فلاکت نبودیم بی شک!
اما، نیمه پر لیوان اونجاست که عده ای از اون دسته وسط چشمشون باز شده است!! اینکه می شنوید اسرائیل موفق شد فلان کند چون جاسوسی ایرانی بهش اطلاعات داد، این در اغلب موارد درست است اما اون جاسوس، جاسوس نیست! اون انسان شریفی است که در راستای ریشه کن کردن زالویی که به جان وطن و هموطنش افتاده به بهترین و قدرتمندترین شیوه اقدام موثر می کنه! من همیشه در حوادثی که رخ می ده رد پاهای روشنی از تعلیمات بزرگان فارسی می بینم! نشده اتفاقی رخ بده و من با خودم فکر نکنم که جماعت اگه سواد داشتند، به این راه نمی رفتند! مثال می زنم!! یادمه داستانی بود از موشی که در یک خانه روستایی لانه ای داشته و لانه اش را مار اشغال می کنه!! طبعا موش نمی تونه با مار بجنگه، چکار می کنه؟ میاد حیله ای سر هم می کنه و صحنه سازی می کنه جوری که صاحب خانه فکر کنه برای نوزادش اتفاق بدی افتاده و رد اون اتفاق را دنبال می کنه و به سوارخ موش می رسه و با تصور این که موشی که تو این سوراخ هست آسیب زده، ساکن نامیمون اون سوراخ را -که الان یک مار زورگو روده- به درک واصل می کنه، و موش، به معونت هوش و تدبیر، لانه خودش را پس می گیره!!
کاش یادم میومد متن اصلی را می خوندم خیلی قشنگه.
حالا این جماعت که بهشون جاسوس گفته می شه در واقع قهرمانهای وطن اند، نه جاسوس!
یک نکته را هم بگم اونم خیلی جذّاب است. البته قبلش یک نکته دیگه. شنیدید یادگار عمام را چطور کشتند؟ نقل است که قرصهایی می خورده و عامل قتل یکبار که دسترسی به قرصهای آن حیوان پیدا می کنه یک حب قرص را، با قرصی کشنده از همان شکل و رنگ و اندازه عوض می کنه!! خیلی هیجان انگیز است!! یک قرص را عوض می کنند و می رن و بعد هر روز گوش می خوابونند که ببینند حسب اتفاق کی اون قرص بلعیده شده!! حالا نکته ای که می خواستم بگم اینه که بعد از هر ترور موفقی که اسرائیل می کنه یک شایعه هم می اندازه که یک جاسوسی از داخل به ما گرا داده!! این، قشنگ تخم شک را تو سپاه دشمنش می اندازه!! دیگه کسی نه به خودش یقین داره نه به بغل دستی اش! حتی اگه کاملا دروغ باشه! یعنی در مواقعی که تیمی حسب اتفاق کااااااااااملا سالم هست و مو لا درزش نمی ره، یک شایعه به همین راحتی چنان ترک می اندازه توش که از بمب هم بهتر منهدمش می کنه!
و من الله توفیق!
بفرما، از چت جی پی تی پرسیدم، می گه داستان موش و مار از کلیله و دمنه!
موش وسایل ارزشمندی را از زن صاحب خانه می دزده و می بره دور و بر لونه قطار می کنه!