حدود دو بامداد شده است، دارم مشقهامو می نویسم. عصر کلی خوابیدم.

انگوری که خریدم با اینکه خیلی خوشگل بود اما مزه آب می ده. دفعه قبلی ولی خیلی شیرین و باحال بود. این خیلی خوبه که اینجا می شه محصولات محلی و باغی را خرید. جایی که خواهرم هست اصلا از این خبرها نیست. سردسیر است و همه چیز را باید فروشگاههای بزرگ براشون بیاره برسونه بهشون. اصلا برای همین هیچی ندار بودنشون هم هست که استعمار گر شده اند! راه افتاده ان از بقیه جاها دزدی می کنند، در طول تاریخ.