نمی دونم چرا،

یعنی دارم فکر می کنم آیا آدمها خودشون حواسشون هست، یا نه،

دیروز عصر شریک پیام داد که یک جلسه فوری هست و لطفا باش.

دیگه یکی دو تا فایل و یک لینک فرستاد و ما امروز بی اینکه بدونیم چی به چیه رفتیم تو یک جلسه آنلاین با یک کافرمای باهوش و روشن.

خیلی ترسناک بود! این شریک ما واااااااااقعا ریده بود!! بعد فرق نمی کنه آدم چقدر زبون باز و حرّاف باشه، وقتی دستت خالی باشه، خالیه! نمی تونی کاری بکنی!! اینم دستش خالی بود! تهرانیه ازش می پرسید اینو چطور کار کردی، این می رفت از چمیدونم گنجشکهای سر درختشون می گفت! یارو چند بار پرید وسط که آره اینو می دونم اینو تو فایلت گفتی اینو قانع شدم اونی که می پرسم چی، این هیچی نداشت!

قرار بود 40 دقیقه باشه، طرف سر 20 دقیقه جلسه را ختم کرد! قطعا تایید نمی ده، و الان سوال من اینه که این بابا شریک من، می فهمه چقدر افت کرده، یا هنوز فکر می کنه که طرف را پیچونده و اداره اش کرده؟!

خیلی زشت بود. خدا می دونه پای من کجاها بواسطه کارهای این گیر کنه...

مردک ابله!

بعد از جلسه صبح اتاقمو تمیز کردم و بعدش رفتم لباس شستم و الانم ماکارونی دارم دم می می کنم...

و باید بعدش یک گزارش از کارهایی که توی کمبریج کردیم ردیف کنم. قبلا کرده ام اما دوستش ندارم. الانم چون کار گذشته، دیگه حال نمی کنم باهاش.