اومده بودند برای ارزیابی کیفیت دانشگاه، که بر اساس این کیفیت بعدها قرار است بودجه بهشون بدن.

استاد بزرگ ما رید!

الان هم اومده برای تخلیه خودش می گه بقیه بد برنامه ریزی کردند!

آدمیزاد همیشه همینه! همیشه باید بگه من خوبم بقیه بد! اگه من بد بودم چون بقیه بد کار کردند!

رفتارش شبیه شریکم بود که شنبه، ازش سوال می پرسیدند هو، می گفت کو!

بابا، به سوال جواب بدید!

اصلا اومده بودم اینو بگم.

یکی از سوالاتی که طرف پرسید این بود که شماها آخرهفته ها یا تعطیلات ها به آزمایشگاه هاتون دسترسی دارید؟

در نگاه اول به نظر میومد که باید بگیم بعععععععععععله! ما خیلی خوبیم! منتهی خیلی زود مشخص شد که باید بگیم نه!

دلیلش ایمنی بود! یعنی یارو انتظار داشت وقتی خلوت هست کسی تو آزمایشگاه نیست که اگه اتفاقی برای شما افتاد به دادتون برسه، بهتره که شما هم تو آزمایشگاه نباشید!

می پرسید اگه اتفاقی بیفته، مشخصه که مسوولش کیه؟ خودتون؟ استادتون؟ تکنسین؟ نگهبان؟ بالاخره کی باید جوابگو باشه؟

ما عین بز به هم نگاه کردیم! چون واقعا معلوم نیست که مسوول جون ما کیه!

اینها نشون می ده یک استانداردهایی هست، یک تجربه هایی را بقیه کرده اند و پشت ماجرا یک حکمتهایی هست، که با همین تبادل ها، ممکنه آدم بیاموزه ازشون.