گفتم پریشب داشتم فکر می کردم به یک نفر بگم فردا صبح یک خبری از من بگیره، اگه مرده بودم یک فکری بکنه ها،
به یکی خبر بده مثلا،
بعد دیدم دیگه برا مرده من چه فرق می کنه بلافاصله کشف جسد بشم یا دو روز بعد، بیخیال شدم،
منتهی، آدمهایی که از ذهنم گذشت، تقریبا تمامشون به درد نمی خوردند.
بعد، اونهایی که فکر کردم ممکنه به این کار بیان، از قضا الان بعد از چند روز حتی حالمو هم نپرسیده اند!
یعنی اینقدر خلاصه برهوت است اطراف ما!
به تخمم البت.
پنج عصر شده. خیر و شر می کنم پاشم برم خونه، بعد می گم خونه مگه چه خبره؟ بشین کارتو بکن بشر، بلکه تمام بشه بری. اینکه وقتی بازدید کننده میاد به تو می گن اسباب آزمایشاتت را بیار بچین سر صف، معنی اش اینه که از تو ویترینی تر ندارند. خب این خوبه، ولی، نون و آب می شه برا من؟!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳ ساعت 19:54 توسط مسیح
|