دست چپ
قبل ظهر رفتم خرید. کیسه فریزر خریدم، سه بسته تخمه کدو!! دو بسته شکلات! موز، نخود سبز پیله ای، سیر، ماکارونی،
روی هفده یورو حدود چهاریورو تخفیف خورد.
سر و صدای مسلمان آفریقایی بی شعور از راهرو میاد. سماح برگشته، با این دختره رو به رویی بلند بلند به عربی زر می زنند. حالم بهم می خوره از شنیدن زبان عربی با اون مخارج عمیقی که بالا آوردن را به ذهن آدم تداعی می کنه. سماع از اون نکبت هاست که فقط می خوره، بدتر از من!! عین زن این سنوار که براش نوشته بودند اگه یک لقمه بیشتر می خورد تونل را به مدت یک هفته مسدود می کرد، اینم فقط می خره می خوره! فققققققط می خوره! مشکلم باهاش اینه که چون قدش کوتاه هست همون طبقه فریزر که من وسایلم را می ذارم اینم اشغال کرده منتهی، نمی فهمه که باید اندازه یک نفر جا بگیره، اونقدر می خره می ذاره اون تو که دیگه درش بسته نمی شه!!
مشکل از من است البته نباید تو این سن، تو خوابگاه باشه آدم!!
برای فردا استنبلی پلو درست کردم. لوبیا ها را خرد کردم بخار پز کردم بعد دیدم چه کاری است قاطی کنم با پلو .همونجور گذاشتم که بذارم کنار پلو و مزه خاص خودشونو بتونم بچشم!! خیلی هم از کارم راضی ام.
آقا من واقعا نمی دونم دست چپم بخاطر قرار گرفتن روی جا ناهموار خواب می ره، یا مشکلی دارم. رفقا توصیه کردند برم چکاپ. باید یک ایمیل به دکترم بنویسم برام نسخه کنه...