یادم افتاد به مرحوم...

مرحوم، دختری بود جوان. به غایت عاشق علی آقا، که همه فکر می کردند شوهرش است منتهی بعدها معلوم شد که این علی آقا، یکی دیگه را می خواست!

این که می گم، خیلی حیف بود ها! دختری بود که جمال و کمال را با هم داشت، انرژی داشت، مودب بود، 206 می روند، در عین حال نقشه کش بود و اقلا دو نفر را می شناختم از مهندسین عظام که به عشق ایشون سر کار می رفتند و عین خری کار می کردند منتهی ،علی آقا اربیتال را پر کرده بود، راهی برای ازدواج وجود نداشت...

مرحوم بعدها سرطان گرفت. شنیدم پاش را قطع کردند. بعد هم فوت کرد.

الان یک کلیپ می دیدم یادم افتاد بهش. یک دختری که با یک پسر آشغال جر و بجث می کرد...

خدا رحمتش کنه.