امروز بالاخره دستگاهی که تستهای نهایی ام را باید انجام بدم باهاش، سر هم شد.
خوب بود. اینکه چقدر با دستگاههای استاندارد و شناخته شده همخوان باشه نتایج، تو روزهای آینده معلوم می شه اما همینکه سیگنال وجود داشت، ایده درست بود، داده ای برای پردازش تولید می شد، همین خودش خیلی گام مهمی بود و هست.
بازم یک دنیا شیر و شیلنگ و سیخ و میخ هست که باید همه با هم هماهنگ بشه برای تست. دانیلا به پرتغالی برام گفتشون، ولی اینکه چقدرشو درست فهمیده ام، با خداست.
یکربع به ساعت پنج عصر شده است. از هفته قبل دو روز رفتم کتابخونه نزدیک خوابگاه، آخر وقت، یک روزنامه برداشتم یکم برگ زدم.
به نظرم خیلی کار جالبی اومد. اما خب ارزش نداره که کارمو زود تعطیل کنم که بخوام برم برسم روزنامه بخونم. شاید خودمون هم همینجا روزنامه داشته باشیم اصلا. باید بهانه هامو برای از زیر کار در رفتن کم کنم.