تتو
بدو بدو خودمو رسوندم به ایستگاه، سلیما، دختر عربی که اتاق رو به روی من است و الان بعد از دو سال شاید ما ده تا کلمه هم با هم حرف نزده ایم، از بس بیشعور است به نظر من، عین اسب خودشو آرایش کرده بود و منتظر اتوبوس بود!
سلیما، مسلمان است. منتهی پیغمبر اون اسلام با پیغمبر سایر اسلامها فرق داره. اینها معتقدند آنچه در شریعت اومده نه جنبه زور و قانون که جنبه توصیه داره! بخاطر همینم اگه انجام ندادیم، اتفاقی نمی افته، همچنان هم مسلمان هستیم!
با این استدلال، اون یکی دختره دوست این، سماح، موهاشو نمی پوشه اما همیشه لباسش و تنش پوشیده است. این یارو سلیما، با اینکه موهای بلند خیلی قشنگی داره،
یکبار دیدم تا کمرش بود و موج قشنگی هم داشت،
اما موهاشو مفصل می پوشونه.
عوضش خیلی تعارفی با لنگ و پاچه اش نداره و عموما شلوار کوتاه پاشه و شما از ساق سفید قشنگش می تونی لذت ببری تااااااااا پایین.
بالا هم یک باسنی داره به شدّت دنبه ای و فراخ.
می خوام بگم خلاصه دیوونه خونه است.
امروز، مفصل آرایش کرده بود. یک آدم سفید نمی دونم چه اصراری داره عین کسی که تو سیرک کار می کنه بازم صوتشو سفید تر کنه، بعد رو اون سفیدی های مصنوعی مهوّع، رژ گونه و رژ لب قرمز بماله یک جوری که قرمزی از لبش بچکه، و یک جوری که تمام تلاشش را هم بکنه چشم تو چشم نشه با من!
درسته بدمون میاد از همه منتهی اعتماد به نفس آدمها هم در نحوه رفتارشون موثر است. سوار اتوبوس که می شدم من و ایشون نفرات آخر بودیم، رو به روی هم شدیم موقع سوار شدن! گذاشتم اول رفت بالا بعدش من رفتم. بعد از کنارش صورت به صورت رد شدم چون شلوغ بود اتوبوس و اون نمی خواست بالاتر بیاد، با همه این اوصاف چشم تو چشم هم نشدیم!
باری.
گور بابای این. تو اتوبوس یک خانم مسنی رو به روی من نشسته بود و هی فین فین می کرد و دماغش اساسی دستشو بند کرده بود. یک جایی این طفلک عرقش زد، داغ شد، کاپشنش را کند! چشمتون روز بد نبینه زیرش، یک سوتین سفید توری تنش بود فقط!!
سوتین نگم، یک تاپ بود چون تمام نمی شد زیر سینه اش و می رفت تا تو شوارش هم، با همون وضع تور و طرح...
با همون وضع تا آخر نشت، و با همون هم از اتوبوس پیاده شد! وقتی داشت می رفت تمام پشتش را که باغ و بوستان کرده بود می شد دید. رنگ آبی تتو روی پوست گندمی اش ضایع بود ولی خب، یک گل قشنگ رو کتف چپش را پوشانده بود و یک پروانه از خط کمرش پرواز می کرد دور این گل... مساحت کل تتو چیزی اندازه نصف پشت یک زن...
من اگه زنی داشتم و تتویی بجز اون محلها که ذکر کردم داشت، طلاقش می دم!