با خانوم چی حرف زدم، می گه فلان جا فلانی را می شناسم، ولی وقتی معرفی ات می کنم (برای کار) که تز ات را داده باشی!
خب حرومزاده بگو نمی کنم! همه کارهاتو باید بذاری دقیقه نود؟!
عوضی!
آقا ما ظهر رفتیم سلف. جاتون تهی، شش یورو دادیم، ترکیبی از ماهی سرخ شده، سیب زمینی آب پز، نخود فرنگی و هویج آب پز، یک نیم کاسه سوپ و یک بشقاب استکان سالاد بهمون دادند!
مزه که، قربونم بره، هیچی نداشت! سوپش بد نبود اما بقیه، کلا تعطیل!
یکساعت قبل رسیدم خونه، عجیب هیچی نیست برای خوردن جز کنجد خام و موز و بیسکویت البته!
دیگه خمیر کردم، ماست هم داشتم کیسه انداختم، یکی دو ساعت دیگه که خمیر آماده بشه ماست هم آماده است، به حول و قوه الهی شام خواهیم خورد!
مصری می گه ماهانه سیصد یورو پول غذا می ده. عین گاو می خوره نسبتا. کمبریج که بودیم می خواست صرفه جویی کنه، همه وعده های غذایی اش را خودش پخت. بعد که سرحساب شدیم، من که فقط یک وعده را خودم پختم، 120 یورو برای غذا داده بودم، ایشون 150 یورو!