هه هه اخبار را شنیدید؟

همینه دست و پای فرزند حرامزاده جمهوری را در لبنان و حوالی اش بستند، یکشبه، مخالفان بشار گردن دراز ریختن بابای پدرسگشو آوردن جلو چشاش!

تصاویری داره دست به دست می شه از فرار مزدوران جمهوری! یادم نمی ره حرامزاده ای به اسم چارباغی، چنان با افتخار تعریف می کرد که یک روستا را به توپ بسته، که هنوز موندم تو شرف نداشته این بشر و مافوقش و حتی عمله توپخونه اش که چطور ممکنه یک نفر اینجور بره با توپ، منطقه مسکونی را شخم بزنه!

ریشه داعش مستقر را دارند می زنند و این برای بشریّت، خبر خوبیه!

با همه بگیر ببند ها ی خوابگاه، من دیشب خوراک لوبیا درست کردم. خدایی هم خوشمزه شد. لوبیا و سیب زمینی نگینی و پیاز سرخ شده و رب گوجه و دم صبح هم جعفری خرد کردم روش یک برش کره و یک برش لیمو ترش دایروی روی همه اش، آوردم.

حسب اتفاق سه تا خانوم متاهل هم تو غذاخوری بودند. بعد من آمدند. یکی شون یک تغار چیزی شبیه به الویه از سوپری خریده بود. اون یکی انگار تن ماهی داشت. خرده های تن ماهی تو ظرفشویی بود. نگاه غذاهاشون نکردم. یکیشون هم ماکارونی پیچی، فنری های کلفت که به فحش بیشتر شبیهند تا غذای انسان، آب پز کرده بود بی هیچ سس و نمک و ادویه ای...

فرهنگ، یک شبه درست نمی شه و ما ایرانی ها که در بسیاری از زمینه ها سرآمد بوده ایم، اگرچه الانه چارباغی های حیوانی نماینده ما شده اند اما، زمانی که آدم بودیم، فرهنگ غذاییمون هم خاص و عالی بود. شما به نون ماها نگاه کنید و نون حجیم خارجی ها!! اونها تا مرحله چونه می رن جلو، بعدش تنور!! ما تازه دلبری هامون بعد از چونه شروع می شه!!! پهنش کن و نازکش کن و بچسبونش به یک دیوار عمودی!!! فکر کن!! دیوار عمودی!!

کاش ما هم مجال پیدا کنیم به اصالت خودمون ببالیم،

و چارباغی ها را به بیمارستان بسپاریم!

اون حرومزاده کشته شده می گفت از شش سالگی آرزو داشتم اسرائیل را نابود کنم!! فکر کن! شش سالگی!! این روانی ها از کجای تاریخ بیرون جستند؟