فکر کنم قبلا هم نوشتم منتهی، برای فرار از درس خوندن، بازم می گم.
اینجا،
درهای اتوبوس، معنی و منطق داره!
ملت همه از در جلو سوار می شن. زن یا مرد فرق نداره.
اونجا جلوی چشم راننده بلیط الکترونیک را به دستگاه نزدیک می کنند و راننده تک تک آدمها را چک می کنه که بلیط داشته باشند واگه کسی نداره همونجا بهش می فروشه.
همزمان، در عقب اتوبوس باز می شه که هرکسی به مقصد رسیده پیاده بشه.
یعنی نه تداخلی نه تزاحمی نه معطلی ای، قشنگ پیداست مسیر چیه.
ملت هم فرق نمی کنه بچه باشند یا در حال مرگ، همه بی استثنا از یک ایستگاه مونده به مقصد بلند می شن می رن دم در، می ایستند!
یک ایستگاه همه ایستاده اند! مجبور نیستند ولی یا خودشون استرسی هستند یا به احترام بقیه که معطل نشن، این کار را می کنند. حالا، علی رغم اینکه راننده همه را چک می کنه و من دیده ام از جاش بلند شده و کسی که بلیط نداشته را از اتوبوس پیاده کرده است، منتهی یکسری گشتی هم هست که بطور تصادفی سوار می شن و تا تمام اتوبوس را چک نکنند، پایین نمی رن!
این گروهها که اغلب دو نفره و کاملا مجهز هم هستند، اولین کسی که کنترل می کنند خود راننده است! یعنی از اون هم کارت شناسایی اش را انگار می گیرند و چک می کنند و بعد تازه راه میفتند بین مسافرها به کنترل بلیط. خیلی هم صبورند که اگه کسی هزار تا جیب داره تمام هزارتاشو بگرده و بلیط را پیدا کنه! نمی د ونم مجازاتش چیه ولی به نظر میاد سنگین باید باشه که اینجور به طرف مهلت می دن تا حجّت بهش تمام بشه.
کسی را پیدا کنند پیاده اش می کنند و مدتها دفترچه هایی را از مشخصات طرف پر می کنند، تا بعدها نمی دونم از چه امتیاز اجتماعی ای محرومش کنند.
سرفه می کنم همچنان
منتظر آب گرررررررررررمم برم بخور بدم تو حمام
نون ندارم، و البته نمی دونم هم چی دوست دارم بخورم چون هیچی نمی خوام!
حبوبات پخته دارم، ماکارونی خوشگلی هم بار گذاشتم نصف بیشترش موند، جوجه هم آماده طبخ هست منتهی سرد است شبها و دیگه نباید شب برم دنبال کباب! گمونم دیشب سردم شد که امروز بازم حالم خراب بود یک مقدار
شما چه خبر؟!!