جاتون خالی، شام نون و ماست خوردم!
نون و ماست و خیار و پیاز و گردو. نون خونگی. خیارش عطر نداره اینجا هرچند تو فروشگاه خاصی می شه خیاری شبیه خیار ایرانی پیدا کرد. عمدتا خیار چمبر دارند همه جا!
بعدش هم ماست هفته قبل را کیسه انداختم.
امشب هوا سردتر از هرشب است و من تک سرفه هایی می کنم.
به شدددددت چشمام راحت شده از وقتی عینک می زنم!
برای یک دانشگاهی فرم پر کرده بودم، دعوتم کرده اند مصاحبه! فکر می کنم سرکاری باشه چون من اصلا سابقه تدریس ندارم و قطعا کسانی هستند که این سابقه را داشته باشند منتهی، مثبت می ریم جلو ،هرچند من اصلا آدم تدریس نیستم. من دلم می خواد یک موقعی معلم بشم. منتهی معلم ابتدایی. دلم می خواد به بچه ها دینی درس بدم!!!
دیشب دیدم تو برنامه آموزشی سویس فکر کنم، به بچه ها یاد می دن چطور اخبار را ارزیابی کنند و اخبار نادرست را از درست تشخیص بدن. گویا از شش سالگی کار می کنند رو بچه. منظور هم فقط اخبار سیاسی نیست ها. حتی علمی. نمونه هایی از استدلالهای بچه ها را می آورد، جالب بود. تو مدارس ما هم معلوم نیست چه کوفتی به بچه آموزش می دن...
بریم لالا. دیر نشه خوابمون ییهو
شب بخیر.
کسی جایی معلم دینی خواست، خبر کنید! نیم بها!