مغغغغزم گوزیده!

نشستم دارم ساسی مانکن گوش می کنم! خاله لیلا که یک اسم دیگه داره بهش می گن خااااااااااله سهیلا!

:))

مامان منو ببخشش :))

می گه من سولنا گومز بودم اون بهاره رهنما دوست داشت!!

:))

پریشب ها درباره اسفندیار منفرد زاده یک کلیپی گوش می دادم. کسی که یک دنیا خاطره و آهنگ ازش هست بی اینکه شاید متوجه باشیم منتهی، وقتی می بینی چه اثر مخربی بر تاریخ و سرنوشت شوم این قوم داشت، دلت می خواد بالا بیاری روش همه احساساتت را!!

مرتیکه قرمساقی که ضد حاکمیت مملکت اونقدر سرود و تولید محتوا کرد که همه شاخ شدند و شد آنچه نباید می شد! هرکدوم این جنایتکارها به سهم خودشون بخشی از سناریو بودند! حتی شجریان که یک زمانی با هوشنگ ابتهاج صدا و سیما را از غیرخودی ها پاکسازی کردند، بماند که بعدا خودشونو هم عینهو دستمال توالت به دور انداختند...

کلا گردونه انگار همیشه به یک روال چرخیده!!

آلت که بشی،

دست نوازش به سرت می کشند،

می بوسنت،

برات کاندوم و تاخیری و حلقه و هرچیزی دیگه که بخوای هم شاید تهیه کنند

(اینو یادم رفت بگم،) سرتو به بالش گرم هم می ذارند،

منتهی،

ته کار،

ته داستان،

می کننت تو یک سوراخی که فقط می تونی بالا بیاری تا ولت کنند!!!

بیرونت هم که آوردند، دیگه کاری به کمر شکسته ات ندارند!

حتی ازت تعریف هم نمی کنند!

خیلی که حرفش بشه، می گن عجب کوسی بود!

کسی یادش به تو نیست، بیچاره!

حالا هی برو بزن تو سر همسایه و همشهری ات، تا نوبتت بشه بکننت تو سوراخی که گفتم!