نرفتم مدرسه.
هنوز از هفته قبل داده هایی داشتم که نرسیده بودم آنالیزشون کنم.
حس می کنم کار من تمام شده، اینها دیگه ور رفتن های بیخودی است. از طرفی می دونم که بهترین کار را هم که کرده باشم اگه نتونم قشنگ و درست و موجز بیانش کنم، خراب می شه همه چیز. در واقع یکی از نگرانی هام اینه که یافته هام را نتونم قشنگ و همه فهم بیان کنم و وقتی رفتم خانوم چی که استاد این کار است با بیان مجددشون به زبان خودش، خیلی تمیز کارمو هاپولی کنه. برای همین، ته کوششم اینه که خودم به زبان شیوا و رسا بنویسمش...
مقاله ام هیچ خبری نیست و این نگرانم می کنه. نگرانم که نکنه کسی از بین داورهایی که مقاله را گرفته، سرقتش کنه! بهرحال یک تست است و به سادگی قابل تکرار کردن و نتایج قابل منتشر کردن است. این الدنگ هم اینقدر کار داره که نمی رسه بشینیم ببینیم چه کار باید بکنیم.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 15:0 توسط مسیح
|