رفیقمون برام کار پیدا کرده،

افغانستان!

براش نوشم رفیق، بشاش به نونی که برای بدست آوردنش یا باید جون بدی یا کون!

حرومزاده یادش رفته چند سال قبل وقتی از ترس ریده بود به خودش که فهمیده بود تو اتاق کناری اش، طالب ها خوابیده اند! رفته بود برای کار، از قضا یکجایی تو یک طویله مشترک با هم اطراق کرده بودند! الان می گه امن است و قشنگ است و ...

بیاه!

گر در اوج فلکم باید مرد

عمر در گند به سر نتوان برد!