آداب اجتماع
امروز رفتم مدرسه،
امروز، هم!
بعد از دو هفته، سنسورهایی که ساختم را تو دستگاه نصب کردیم. البته یکمش موند برای هفته بعد.
خانوم چی گفته بود عصر صحبت کنیم. عصر اومد آزمایشگاه، نه ازش سوالی پرسیدم نه صداش زدم کارمو ببینه. پرسید چه خبر، دستگاه را نشونش دادم و گفتم داریم سر همش می کنیم و فلان مشکل را داریم. بعد هم رفتند با تکنسین حرف زدن، گرفتمش به تخخخخخخمم، تستهای خودمو ادامه دادم!
می فهمه. بی اینکه دیگه حرفی بزنه گذاشت رفت از آزمایشگاه. بعد که رفتم اتاق دیدم عین مامان بچه ها نشسته بیخ مصری داره رفع اشکال می کنه!
سر بی لیاقت که می گن اینه!
شایدم اینجور نباید بگم، اونم آدمه، ترجیج می ده با کسی گفت و گو کنه که همه سوالاتش را بتونه جواب بده! حس کنه برتر است!
نمی دونم.
یکی دو تا حرکت بد هم امروز کردم. حرکتهای ضد اجتماعی. یکی اش بخاطر ندانستن زبان. من واقعا کم کاری کردم تو امر زبان! زشت شده. یکم دیگه هم البته سر اینه که با آدمه ارتباط ندارم، نمی دونم، آداب معاشرت بلد نیستم...