واااااقعا کوس چیز خوبیه!

نه از اون لحاظ!

توضیح می دم!

یک استاد پیری ما داریم، این به قول دانشجوهاش دلش می خواست که عمله اش جلو چشمش باشند! پسره برزیلی باکلی ریش و پشم دلش خون بود می گفت من اگه یک روز تو خونه کار کنم این فکر می کنم رفتم هاوایی! حتما باید بیام اینجا که این منو ببینه.

اون که دفاع کرد رفت، این بابا اما اینجا الان یک دانشجوی دختر گرفته است، فوق لیسانس.

دختره امروز که اومده بود، قبل ساعت سه پاشد رفت! این بابا اومد سراغش دید نیست، من فکر کردم الان عصبانی بشه، می بینم می خنده می گه این نشانه خوبی هست که رفته نشون می ده که کارهایی که بهش گفتم را به تنهایی می تونه انجام بده!

حالا شما بجای من، سعی کنید دچار مغالطه و خطاهای روان شناختی و الخ هم نشید، تایید نمی کنید که فرق این با اون، صرفا در تجهیزاتشون بود، نه بیشتر؟!

والله اگه فرق اضافه تری داشته باشند! منتهی کسی درباره خشونت علیه مردان حرفی نمی زنه! جهان کر شده از جیغ جیغ زنها، حالا یا مطالبه گری می کنند یا آخ و اوخ لذّتشون هواست یا قهر کرده اند که صداش از صدای اون دوتای قبلی هم بلند تره!

قدرشو بدونید اگه داریدش! سرمایه است!

شما اصلا ببین کسی دنبال دزدین یک نر هست هیچوقت؟ اگه باشه هم می خواد شکمشو پاره کنه کلیه هاشو در بیاره! اما برعکسش زن! زن اولا خیلی بیشتر دزدیده می شه، نه بخاطر اخلاق خوشش (!) البته! بخاطر سرمایه اش! کلا دزد به سرمایه می زنه. بعدشم، حالا دزدینش هم خدای نکرده، برای کشتنش می دزدند، یا پرستیدن و بوس کردن؟!

شوخی کردم. از ما و شما به دور.

این استادمون یک دانشجو داشت که نر بود، ولی سالی دو تا مقاله می داد و عملا به همه اینها نون می رسوند! وقتی داشت فارغ می شد خون به دلش کردند و برای کار پیدا کردن نه فقط کمک نکردند که کلی سنگ جلوش انداختند. الان اسپانیا استاد است البته. همین بابا یک دانشجوی دختر سینه درشت برزیلی داشت که خیلی لوندی می کرد و من خیلی بدم میومد ازش! اخلاقهای دخترهای ایرانی را می دیدم توش! دلم می خواست بکشمش فقط! این بابا هنوز دفاع نکرده بود تو یک شرکتی تو بلژیک کار گرفت. تازگی فهمیدم که کار را، استادش براش جور کرده! پشت سرشون حرف بود، دانیلا درحالی که می خندید دست کرد تو موهاش یک تابی داد و سینه هاشو جلو داد و یکی از حرکات دختره را تقلید کرد، همه خندیدند... کسی زورش نمیاره البته. غیبت نمی کنند. ذکر خاطرات بود و خندیدند و گذشت...