پائولا، 31 سالش هست. معلم است و امشب، شیربرنج درست می کرد!

یک عااااااااالمه برنج را تو قابلمه هی جوشوند جوشوند جوشوند تهش یک قوطی شیر ازین کوچولوها که بچه ها می خورند باز کرد ریخت توش بازم کلی هم زد، گفت نمک هم زده قبلا و گفت دارچین می زنند تو برزیل یا شکر که اینشون دوست نداره. همون ترکیب سفید مزخرف را برد که بخوره، لابد.

تعارف هم کرد، گفتم نمی خوام. البته بلد نبودم زبون بریزم که بدش نیاد. نمی دونم بهرحال. دوست نداشتم شیربرنج!