من نرفتم مدرسه!
آفتاب دلچسبی شده، اما سرد است هوا.
صبح دیدم قراره آفتاب باشه، رفتم یک عالمه لباس ریختم تو ماشین. الان، تقریبا خیلی هاش خشک شده. شوینده هام تمام شدند و باید یک ده یورو بدم برای یک بسته بالشتک های ماشین لباسشویی. هر سری که لباس می شوریم دو یورو باید به ماشین بدیم. بیرون، حرف از هشت یورو هست. ده کیلو لباس... خشک کن جداست البته.
ماستمو کیسه کردم. ناهار نون ماست و نعنا خوردم، با یکی دو تا خرما. بربری عزیزم فقط یک کف دست ازش مونده است! جالب بود عطر نون فرق می کرد با وقتهایی که لواش می پختم با همون خمیر! هر دو خوبند اما، جالبه که متفاوتند.
از صبح، برای یک شرکت بلژیکی فرم درخواست کار فرستاده ام. ولی من می خوام برم نروژ. ذهنم رو اونجا تنظیم شده است... جایی که سال تا ماه رنگ آفتاب را نمی بینم...کاش اسپانیایی بلد بودم حرف بزنم، اقلا اسپانیا یک کاری پیدا می کردم. اونجا خیلی عالی است! بی نهایت به رونق است در قیاس با پرتغال. شبیه ایران قبل از جمهوری است!