من عضوی از جنبش حمایت از حقوق مردها خواهم بود، اگر چنین جنبشی راه می افتاد منتهی،
واقعا باید اعتراف کنم یکی از چیزهایی که منو می ترسونه، دیدن یک دختر مصمم است!
اومده ام کتابخونه. تقریبا کسی نیست، بین همینها که هستند یک دختره تو موبایلش بود، که خب حرکت قابل ترحمی است. وقتی لپ تاب جلوت است ولی تو توی گوشی هستی یعنی به احتمال زیاد داری کار غیرمفیدی می کنی! در کنار همین یکی دیگه ترق ترق ترق اومد، یک لا کت چرمی داشت کند انداخت به صندلی، خدا شاهده فکر کنم فقط یک لا پیرهن تنش مونده تو این سرما که سگ قندرآغوز می کنه! بعد هم با موهایی که جمع کرده کشیده بسته پشت سرش، یکبند رفت تو لپ تابش. با اینکه کلی از فضای اطرافش اطلاعات جمع کرده تو همون چند قدم که اومد تا رسید به میز و نشست اما کلا همه چیز و همه کس به تتتتتتخمشه! چنان با جدیت تو کارشه که، من، می ترسم!
می ترسم که اگه این جنس با همین تمرکز و جدیت کارشو پیش ببره، به چه سرعتی از من جلو می زنه! یک جوری فاصله می گیره در فهمیدن و پیشرفت که سه تای عمر من هم اگه عمر کنم و بدوم، بهش نرسم!
خوبه نمی تونه!
عین مخلوقاتی هست که می تونند خیلی سریع بدوند، ولی فقط چند دقیقه، اینها هم همون شکلی اند! با چنان عظمت و سرعتی می رن جلو که مونده از لبه جهان فرو بیفتند اما ییهو، یک پسره چلغوز سر راهشون سبز می شه که به گا می ده همه چیزو!! بماند از مشکلات و موانع فیزیولوژیکی و حسی و غیره. تو مسیر، درختها در هر دوسمت گل داده است. درختهای بزرگی که حین پایین اومدن از رمپ می تونی از کنار شاخه های بالا بالاییشون تا تنه درخت را هم قدّشون باشی. ملت عینهو گاااااو رد می شن، اما یک زن، می ایسته، شاخه را سمت خودش می کشه، بو می کشه! بعد که ارضا نمی شه از بوی کمی که دریافت کرده، می ره اون سمت مسیر، دماغشو تو کاسبرگ یک گل دیگه فرو میکنه، باز بو می کشه!
تراشه های مغز اینها با ماها فرق می کنه!
خداشاهده!
ما گاویم!
ما اصلا یک تکه سیم فقط تو کاسه کلّه هامونه اونم این گوشمونو به اون یکی وصل کرده که نیفته!
یک سیم دیگه هم البته به کیرمون وصله! اونم گاهی که فکّمون میفته از دیدن بعضی چیزها با مکانیسم قرقره کشیده می شه و اون پایین یک چیزهایی برا خودش راست می شه!
ولا غیر!