بازگشت به وطن!
یادم نیست پارسال کی قرار شد که بیام، همین حدود بود. چهار یا پنجم عید اونجا بودم...
چه روزهای پر استرس و خسته کننده ای بود خدایی. خدا را شکر که امسال سفر در پیش ندارم.
یکماهی که اونجا بودم حدود 25 میلیون تومن خرج کردم. تازه تمامش هم اینور اونور مهمون بودم به مفت خوری! فکر می کنم امسال، دیگه از پس سفر به وطن بر نمومدم. قطعا بر نمیومدم! کل پولی که امسال داشتم 22 میلیون تومن بود!
دیگه یک جوری شده که فقط پولدارها می تونند به ایران سفر کنند! ناقلاهای کونی! چه کردید با اقتصادی که مال خر است؟! گور به گور بشه باعث و بانی اش...
سالهای اولی که اومده بودم، یکی از چیزهایی که مانع می شد عین بقیه خلق الله هر شش ماه یا هر سال مرتب برم ایران، این بود که پای جیب آبجی نشسته بودم! سخت بود، و برای من ناممکن، که وقتی هزینه هام گردن کسی دیگه هست، بخوام بلیط فلان قیمت بخرم و بعدش هم که دست خالی نمی خواستم برم، از پول یکی دیگه، برای یک دیگه ها، سوغاتی بخرم! پارسال، اقلا این خوبی را داشت دستم تو جیب خودم بود...
ولی خب خدایی امسال دیگه، نمی شد! راه نمی داد اصلا...
فایده هم نداشت خدایی. فکر کن اونهایی که من می خواستم ببینم را نمی شد ببینم، اونهایی که می دیدم را هم نمی خواستم!
به لحاظ کار اداری هم که پارسال نصفش تعطیلات تقویمی و مذهبی بود. امسال که دیگه کلا یکی در میون اند همه جمهوری چی ها و امامی ها و حمّالهای بی شرفی که مملکت را دست گرفته اند! برق نیست آب نیست دارو نیست تعلیم، فقط اباطیل حوزه ای هست و الا اونم نیست...
کاش این اجنوی ها زودتر تکون می دادند به ماتحتشون! از خودمون که انگار بخاری بر نمیاد...