چه کنم!
آدمیزاد در بلاد خارجه هم، حوصله اش سر می رود،
و روز، هرچقدر هم آفتابی و پر انرژی، برایش ملال آور می گردد!
خوردنی ها سر ذوق نمی آوردش لزوما
و هیچ ایده ای برای گذران بهتر این دقایق و ساعات، ندارد.
شاید یک فیلم خوب، حالش را خوب بکند!
بلیط بخت آزمایی اش، برنده نشد باز هم.
فکر کردم شاید یک قهوه بیرون، بهم مزه کنه. به ذهنم رسید به سارا پیام بدم. بعد دیدم هم اینکه باید قرنطینه باشم هم اینکه چرا به سارا پیام بدم؟
ندادم. جاتون خالی کاپوچینو را با شکلات درست کردم خودم. مسخره بود ولی خب، بد نبود بهرحال. تو این وانفسای خوراکی و مزه، بد نبود.
به نظرم رسید یک پیتزا می تونه بهم حال بده! نظرتون چیه؟ پیتزا هات بیخمون هست منتهی جا برای نشستن نداره. پیتزاهای گرم داخل مرکادونا را تا حالا تست نکرده ام. اونم البته جا برای نشستن و خوردن نداره. چه کنیم ای وی؟
بادوم زمینی ام تمام شد. باید یک بسته بخرم. نمی دونم چربی و باقی را چقدر بالا پایین می کنه ولی به من که خیلی حال می ده. می تونی مفصصصصصل بشکنی و بخوری و حالشو ببری.
ایمیل زده اند که گواهی اون پزشک دانشگاه را مبنی بر اینکه من سالم هستم قبول ندارند باید برم از یک پزشک غیراورژانس گواهی بگیرم. می خواستم این راه دراز را نرم، آخرش فقط زمان را تلف کردم و مجبور می شم که برم. یک عالمه آزمایش هم دارم که نمی دونم انجام بدم و برم، یا سرمو بندازم زیر و برم ببینم این چه آزمایش هایی را ممکنه بنویسه برام.