شاید درست نباشه بگم اعتقاد، ولی، یک چیزهایی را نیروهای ذهنی ما انگار جفت و جور می کنه!

یا شاید چیزهایی که بعدها جفت و جور می شه را، ذهن ما از یک جایی، خبردار می شه!

من دانشجوی شیراز بودم، فلان استاد مبرّز وقتی از فلان پارامتر می گفت، با تاسف و حسرت ازش حرف می زد! دقیق حتی یادمه تو کدوم کلاسه و به کدوم سمت نشسته بودیم که طرف سرش را تکون می داد می گفت اینهمه سال این جلوی چشم ما بود، ما تو هر تست اینو می دیدیم، اما کور بودیم! نمی فهمیدیم!

من درسش یادم نیست، قیافه اش یادمه، و این حرفش! و بعد که دکتری را شروع کردم همچنان یادم بود. و سعی کردم کور نباشم! و جالبه که، دیدم! چیزهایی را دیدم که چهل سال مردمان می دیدند و کور بودند!!!

از صبح دارم نتایج آزمایشهایی که انجام دادم را مرتب می کنم و نمودارهای قشنگ می کشم و خلاصه که همّت کرده ام اون بخشی از کارم که پایان نامه اصلی ام بوده را یکم شکیل و مشتری پسند ارائه کنم. داده ها، وقتی درست و با دقت نگریسته بشن، روالهایی را فریاد می زنند، و من الان یادم افتاد به یک ریقویی که یک زمانی رئیس شرکتمون شده بود. این مرد گدا و گدا زاده، به گفته خودش، یک زمانی تو شرکت اصلا راهش نمی داده اند! مدیرعامل به نگهبان سپرده بوده که این بابا اگه اومد اصلا راهش ندید. زمان و روزگار می گذره و می چرخه و نهایت این راهشو باز می کنه و آنچنان که رسم روزگار هم هست، به درجات بالا می رسه، چون مهره ای بود که دچار بی اختیاری بود و بقیه می تونستند تا خرتناق دستشونو تو ماتحتش کنند و عینهو عروسک، بچرخونندش! حرامزاده تمام مدتی که رئیس بود دنبال امام جمعه و نماینده هوله رفت که خودش هم بره طویله مجلس، ولی خب خرتر و کاسه لیس تر از این زیاد بود، این آروزاش را به گور برد.

باری.

یادمه یکبار که رفته بودیم بازدید سایت و خارجی ها هم همراهمون بودند که مثلانظر کارشناسی بدن، نقشه راپهن کرده بودند رو کاپوت ماشین و به خارجیه می گفتند فلان پارامتر اینجا اینقدر بود اونجا اونقدر بود اونجاتر اونقدر شده بود. یارو، چیزی در حد بچه های دبستان، این عددها را شنید و رو یک کاغذی مثلا کشید و به همه نشون داد که پارامتر مورد نظر از بالای رودخونه به سمت پایین، مثلا کم شده! همکارهای ما، زمین شناسها، که تا اون موقع فقط عین خر کار کرده بودند و با زحمت این عددها را به دست آورده بودند، دیگه نرسیده بودند یا به عقلشون نرسیده بود یا مدیر بالاسرشون نبود که نگاه کنه روند ها و روال ها چطور است. وقتی یارو اینو براشون کشید، با عددهای خودشون، همه ذوق کردند، تعجب کردند و اینو بلننننننننننند ابراز کردند! به قدری ضایع بود ماجرا که از اون پس این مدیرعامل بی مقدارمون هر موقع چیزی می شد به همه می گفت همه ته و توی کار را در اورده اید؟ نریم اونجا آقای وولو (اسم کارشناس فرانسوی طرح) نشونتون بده که چی حساب کرده اید هااااا!

حالا منم تو نمودارهام دارم سعی می کنم اگه هرچی هست، خودم پیداش کنم، جوری نشه که بقیه بگن نگاه کن، این روال اینجوری بدست اومده! بعد من تعجب کنم!! چون هیچ دلم نمی خواد آنچه را من کاشته ام، کسی دیگه بخوره!

چیزمو هم نمیخوام بدم بخورند، چه برسه کارم را!

والله!