همسایه ام وقتی داشت می رفت ایران سفارش کرد تو آشپزخونه جدید براش جا بگیرم!

وقتی برگشت هنوز عملیات اجرایی در جریان بود و لازم نبود من براش کاری بکنم. خودش بود و بعد هم یک عالمه جا گرفت. به سر ذوق، رفت قابلمه مناسب اجاقهای القایی هم خرید و، خلاصه بکبار یک قابلمه بزرگ، پلو پخت.

فکر کنم الان دو هفته می شه، اون قابلمه تو یخچال است. انگار یکی دو تا کفگیر از وسطش برداشته باشند، بقیه اش همونطور دست نخورده مونده!

ایشون دختر هست ضمنا.

دیروز بهش می گم پس غذا نمی خوری مگه؟

می گه از وقتی دزد اومد دیگه دلم نگرفت!

می فهممش ها،

ولی لامصب! دو هفته است، ده صبح بیدار می شه، شبها یازده برمیگرده البته. بعد دو هفته هست تو غذا نمی پزی؟

چی می خوری؟

اگه خدای نکرده یک زمانی بزای، چی می ذاری حلق اون بچه؟

بابای بچه چی؟

واقعا بعضی ها خوبه که تخم بر بشن، از جمله خودم!