عصر که برمیگشتم،
تو مترو،
یک لحظه متوجه شدم که دو تا ایستگاه را رد کرده ام!
عجیب بود! حتی در آسانسوری که کسی بهش توجه نمی کنه و همیشه تنهایی ازش استفاده می کنم را از پشت شیشه دیده بودم، به چشمم آشنا اومده بود، منتهی، رد شده بودم از جلوش! دو ایستگاه دورتر، پیاده شدم، عین احمقها اومدم اینور خط، سوار شدم، برگشتم جایی که باید!
خانوم چی دو تا دانشجوی ایرانی دیگه می خواد بگیره!
یکم ادعای بیخودی است اما، حتما اقبالی که به دانشجوی ایرانی می کنه، بی تاثیر از عملکرد من هم نیست.
واقع نگرتر اینه که کسی حاضر نیست شهریه بده و بیاد دانشگاه، بجز ایرانی جماعت! برای همینه که هیچ بحث رقابتی وجود نداره! و فقط ایرانی ها، جونشونو برداشته اند و فرار می کنند! هرچند، فرار هم نمی شه کرد! دو تا مهر باید سفارت پرتغال تو تهران بزنه پای مدارکش، بعد بیاره اینجا هر مدرکی را پونصد یورو پول بده، تا معادل سازی بشه براش!! اقتدار اینه! اعتبار اینه!