دیشب، ساعت از دوازده گذشته بود که خواستم بخوابم، خیییییییییلی سخت بود، اما گفتم بذار ظرفهامو بشورم اول.
پاشدم جمع کردم رفتم آشپزخونه. داشتم می سابیدم که یک نفر در خوابگاه را باز کرد و یواش خزید داخل و قفل کرد.
به همین برکت دوازده و خرده ای بود.
نگاه کردم، همسایه ایرانی ام بود. یک دختر ایرانی.
من فضول نیستم، هرکاری هم که بکنه به من ربطی نداره، اما برام سوال است که چکار می کنه؟! دقیقا چه کاری است، کجاست، چطوریه که یک دختر اون ساعت تازه برمی گرده خوابگاه؟! ابنقدر هم نچسب است که اصلا گمانم به این نمی ره که رفته بده! نه، فرض بر این است کار خاصی هم نمی کنه اما سوال من اینه که چکار می کنه پس؟! پس من چه می کنم؟!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 16:43 توسط مسیح
|