ده صبح،
تازه از گا برگشتم!
بله، صبح که کامپیوترم را روشن کردم فهمیدم به گا رفته ام!
دیشب، حوالی ساعت دو فایل آخری ام را ذخیره کردم. خودش و ملحقاتش و آخرین اجراش اتوماتیک ذخیره می شن روی فضای ابری.
صبح می بینم اصل فایل نسخه قدیمی است، درحالی که اجرا شده اش و گزارشی که داده، جدید و آخرین نسخه!
هرچه کردم پیدا نشد و عملا پنج ساعت کار شب قبل، هدر رفت!
دیگه شنبه بازار را تعطیل کردم و تا الان تلاش کردم که مجدد انجامش بدم و خب، تازه تمام شد.
ایده ها وقتی منطقی باشه، طبیعت تاییدشون می کنه. آزمایشها خیلی خوب همدیگه را تایید می کنه.
باری.
اما امروز، از صبح دارم با حمییییییییید کل کل می کنم که پسرش را ختنه نکنه!
آقا نکنید! آخه به شما چه حقی داده اند که فرزند بی گناه را مثله کنید؟
آها. به حمیده دوستم هم پیام دادم. نوشتم من عمدا به توی کره خر پیام نمی دم که ببینم تو کی شعورت می رسه حال منو بپرسی، حمیده، فرزند کمال!
فکر کنم اسم باباش کمال آقا بود.
واقعا، چرا بعضی هاتون اینقدر بی شعورید؟!