خوب، امروز هم برای شما به شب رسید و ما منتظر شب شدنیم، همچنان.

روز زن بود. به یک عالمه دوست و آشنا تبریک گفتم. به اونها که می شد. که یادم بود. که دسترسی ای هنوز مانده بود. در این بین یک نفرشون که تازه یکسال است ازدواج کرده گفت که تا حالا هیچ کادویی به مناسبت روز زن دریافت نکرده است. خیلی ها نکرده اند به طبع منتهی، خیلی رقت انگیز بود این بیان به نظرم! با شوهرش در ارتباط هستم منتهی اصلا دلم نخواست  چیزی را که می تونه وقتی خودش کشف کنه، خیلی قشنگ باشه، با یادآوری من، به ابتذال کشیده بشه! می خوام بگم با اینکه می دونم این زن منتظر کادو است، و اون شوهر به احتمال خیلی زیاد اینقدر مشغول کارکردن هست که به خاطرش نمیمونه که باید کادویی تهیه کنه، منتهی من هم بهش یادآوری نکردم. اینجوری، باعث فساد مناسبتی خوشحال کننده نشدم! البته به خانومش گفتم که همین انتظار قشنگه و بالاخره یکسال سر میاد. بهش گفتم هر سال سر اومد بدون اون سال از طرف نمره قبولی گرفته ای! نوشت از امشب پاشو با شیر بشورم؟!!

طعنه می زد. زبون دراز! گفتم نه نمی خواد از این کثافت کاری ها کنی منتهی، راه تسخیر مردها از شکم مبارکشون هست. زیرشکم را نگفتم یحتمل خودش می دونست وانگهی، اگه دو راه بدونه سردرگم ممکنه بشه! همون شکم را بدونه کافی است!

فردا، اصولا قرنطینه ام می تونه تمام بشه. دانشگاه نمی رم اما یک مسیر دورتر می رم که پزشک خانواده بهم گواهی بده، یا لیست آزمایش بده، که برای تامین اجتماعی گواهی سلامت تهیه کنم. حداقل تو کرونا فهمیدم وقتی عصو شبکه تامین اجتماعی حضرات نیستی یک بخشی از حقوق و رسیدگی ها را هم به طبع نداری که درست هم هست! اینجا هم باید پولشو بدی.

سر ظهر رفتم خرید. تو مسیر، خونه هایی که دو تا فقیر زیر پل درست کرده بودند و آت آشغال جمع کرده بودند دور خودشون را، ز بیخ، جمع کرده بودند و برده بودند. یکیشون که بیست متری هم سیم تدارک دیده بود از تیربرق پارک برق می  دزدید برای روشنایی و گرما لابد.

بیسکویت ویفر موزی دلم می خواست، نبود! هرچه بود کاکائویی بود فقط! ماهی هم نخریدم. تازه نبود انگار. سر راه شوید چیدم. بعدا نخود لوبیاها را بپزم و با اضافه اش یک آش علم کنم.