و خداوند هیچ پیرسسسسگی را دچار بد عاقبتی نکنه!
می گم این، یعنی حتی سگ را!
چه برسه به موجود دو پا!
اینم از جالبی های دنیا است که آدم به چشم می بینه از دست رفتن چیزهایی را که یک عمر کاشت!
فکر می کنم لحظه مرگ، دشواری اش، بخاطر این ماجراست که می بینی مشتت باز می شه و همه چیز از دستت بیرون می ریزه!
همه چیزهات...
حالا فکر کن زندگی چقدر سخت می شه بر کسایی که این از دست دادن را روز به روز و حتی طی سالها و ماهها می بینند!
ضدواقعه هفت اکتبر و از دست رفتن سوریه و نیابتی ها و الان هسته ای و فردا موشکی و پس فردا سرزمینی که توش آدم حسابت کنند!
فکر کردید واقعا چه به روز این ایادی و عمله اکله حاکم هست وقتی کم کم کم کم می بینند آنچه خیلی مهم بود و شاید در آینده نداشته باشند، زمینی هست که مجاز به زیستن روش باشند! یک زمانی شاه مملکت در کوران حوادث از ایران خارج شد، حتی آمریکا بهش ویزا نمی داد! فکر کن شما طرف چی داشت، بعد در یک ورق خوردن روزگار، به درجه ای رسیده بود که شانسش برای داشتن زمینی که پاشو روش بذاره، از یک دانشجوی یک لا قبایی که همین امروز با یک مشت کاغذ تو فلان خیابون تهران منتظر است در سفارت خونه بهمان به روش باز بشه مدارکش را بده، کمتر شد!
حالا بیا و قیاس بگیر که وقتی اون آدم بزرگ به اون وضع ممکنه برسه، مثلا پس فردا روزی کدوم خری به نمی دونم قالیباف و رادان و سلامی و این یارو جنایتکاره رفیقش جا می ده؟ الان بشار اسد تو سوریه، واقعا چکار می خواد بکنه اگه یک لحظه اموالشو مصادره کنند؟! کاش می کرند. کاش می دیدیم بشار اسد لیوان دستش گرفته جلو یک پاساژ داره پول قهوه جمع می کنه!!! حیف اون پوتین جنایتکار سر قدرته...
گورباچف، کارش رسیده بود به جایی که برای کوکا کولا تبلیغ می کرد!