می گه که،

این خودنویسی بود که غریب آبادی دزدید از عمّان،

این میکروفن بوده!

حدس است البته.

فکر کن یک میکرفون را می ذارند دم دست یک دزد، یقین دارند برش می داره.

بعد هم هیچی نمی گن تا طرف بیاد بره و بره و بره و بشه فرداش!

در واقع هرآنچه گفتگو بین تیم بوده شنود می شه.

خیلی بلاهت هست که فکر کنم عربها با رفتن مهمانها در اتاق را بسته اند که فردا بیان جارو کنند! بی شک همون لحظه اول فهمیده اند فلانشون نیست، پس اگه حرف نزدند، دلیلی داشته است.

حالا فرداش، ییهو میان نه درگوشی و یواش، که تو رسانه می تّرکونند!

یک جوری که غریب آبادی ناچار بشه به سرعت خودنویس را بده به سفارت عمّان تو تهران!

و کسی هم نتونه بازش کنه ببینه چی توش تعبیه شده بود!!

جالبه، نه؟

الان می شه فهمیدم چطور یک چوپان راه گذر مخفی را به اسکندر لو داد و سپاهیان آریوبرزن به فاک رفتند و بلکه ایران!

غریب آبادی، تخم و ترکه همون چوپان است بی گمان!

چقدر خدا وقتی قهر می کنه، واقعا کودن می شن آدمها!! فکر کن اگه این ایده خیلی ساده به ذهن غریب آبادی رسیده بود که وقتی اعلام شد دزدی کرده، می گفت شک کردم که این وسیله شنود باشه بر داشتم بیاریم چک کنیم، حتی اگه نبود، چه وجهه ای پیدا می کرد این جبان!

و اگه بود، چه خدایی ای می کرد اون زمان!

غریب آبادی خاک تو سرت که هم آبروی خودت و نظامت را بردی هم همه اسرار را لو دادی!

واقعا یک خایه دار بین خودشون پیدا نمی شه این خیانت پیشه را به تیرک ببنده و یک دو سه فرمان اعدام؟

اینه فقط زورشون به زن و بچه ها و آدمهای عادی می رسه انگار.

غریب آبادی، خاک به گورت کنند دزد بد اقبال!