امروز پاشدم بین آفتاب و بارون خر تو خری که بود، رفتم سمت شنبه بازار.

دم در، اتوبوس رسید و سوار شدم. از بخت نامراد ایستگاه بعدی، فیلیپو سوار شد! اونم برنامه منظمی داره که شنبه ها بره خرید کنه. من کوله پشتی داشتم اون از این چرخ دستی ها.

یک عاااالمه مخلوط پرتغالی ایتالیایی انگلسی برام حرف زد. اذیت شدم راستش...

خرید که کردیم، رفتیم یک قهوه با هم خوردیم. مزه اش فرق می کرد با سایر قهوه ها. دو تا را 1.5 یورو حساب کرد. اینجا قهوه ها خیلی کوچیک است. یک شات در حد یک قلپ کوچک!

کلی قدم زدیم و بعد مترو و بعد اتوبوس و بالاخره برگشتیم خونه.

الان یک بار سبزی دارم که نیم دونم چرا خریدم!! خیلی اند! کی می خواد پاک کنه اینهمه را؟ نعنا گشنیز و جعفری و تربچه. فکر کنم سه و نیم یورو داد. نخود و لوبیا هم خریدم. دو کیلو هم خرما. سیب سفید و پرتقال و یک طالبی هم. طالبی نصف قیمتی بود که هفته قبل کنار خونه خریده بودم!