یکی دو روزی هست به دستکاری فکر می کنم.

دستکاری روانی.

یک کلیپی دیدم مضمونش این بود که آدمها همدیگه را دستکاری روانی می کنند. یک بابایی که شاید روانشناس بود می گفت که یک خانومی می گفت سری اول که فهمیدم شوهرم خیانت کرده جیغ زدم عصبانی شدم چنگ زدم... بعد تکرار که شد، سری هفتم که فهمیدم دیگه ناراحت نشدم ازش پرسیدم بدنش خوب بود؟!

داشت اینو مصداق دستکاری روانی معرفی میکرد. می گفت خانوم، دستکاری شده و واکنش طبیعی اش را دیگه نشون نمی ده. جیغ نمی زنه خنج نمی کشه...

خب، اینو من می فهمم که تکرار ماجرا و تغییر رویکردها رخ داده،

منتهی،

واقعا این تغییرات، دستکاری شدن است یا رشد کردن؟

شما تصور کن همین داستان درخصوص مشاجره رخ می داد. یعنی یک خانومی مثلا میومد پیش روانشناس می گفت سری اول که تو صف اتوبوس، مثلا، یکی بهم ناسزا گفت من ناراحت شدم عرق کردم فحش دادم جیغ کشیدم و ...، بعد هفتمین بار که این تجربه تکرار شد دیگه کنترلمو از دست ندادم با خودم گفتم لابد مشکلاتی داره که از تحملش بالاتر است شاید اصلا آدم معتاد بیخودی است چرا باید بهش اهمیت بدم و خلاصه که در مرتبه هفتم که مورد اهانت یک رهگذر قرار گرفتم کاملا کنترل کردم و به راهم ادامه دادم.

اینجا می گن طرف بزرگ شده! بالغ شده! یا

بازم باید بگیم دستکاری روانی شده است؟

نظر شما چیه؟