آهنگ بی بی سی از شاهین نجفی را گوش دادم

بعد کم کم کشید رفت به سایر آهنگهاش

و به جرات می تونم بگم این آدم یک نابغه است!

خیلی چیزها را، وقایع را، این آدم تو آهنگش جاودانه کرد. 

درسته برای نسل بعدی بی معنی است و صد البته کسی هم نه تذکره ای برای نجفی می نویسه نه شرحی بر آنچه سرود می ذاره منتهی، همیشه همین بوده! شرح اندیشه ها را بر اباطیل کسانی می نوشتند که اصلا اندیشه ای نداشتند هیچوقت و از اون طرف خروار دانش اجتماعی و موسیقایی و شهامت را جوری فراری می دن و بعد ارتداد می دن که در اسرع وقت خفه بشه و لااقل دوووووووووور بشه که شنیده نشه که به خاطر سپرده نشه که فراموش بشه و این، کار می کنه هم...

کار کرده است کما اینکه آهنگ بی بی سی این بابا را من الان می شنوم، شاید خیلی سال بعد از اینکه اون خونده و بی پرده، به ملکه ریده! به قاضی زاده ها و به ایادی مزدور تاخته و آینه رو به روشون گرفته...

ماجرا اینه که یک دم و دستگاه عریضی به اسم حوزه بودجه و حمایت می گیره، یکی مثل این مهمون جیب خودشه و در ترس و تبعید نشو و نما میکنه منتهی، آنچه تو چنته این دو طیف هست، بازم برابری که نمی کنه هیچ، اصلا قابل مقایسه نمی شه...

بحث خدا و پیغمبر نیست ها، بحث توان ذهنی است. بحث بینش به مسائل مختلف است. بحث آزادگی در فریاد کشیدن لختی پادشاه است، بحث نجفی است و همکلاسی اش مثلا! بحث ذات دو نفر است و راه دو نفر و خب، جاودانه بودن یا مرده و  متحجر بودن قبل از مردن!

گوش کنید. شاید رکیک بگه اما، گوش کنید. سرچ کنید و کلام اینو هم بشنوید، بقیه اش با خودتون.