این دو هفته اینقدر دور خودم چرخیدم و زندگی از مدار خودش خارج بود که یادم رفته بود ماه عوض شده و باید بلیط اتوبوس بخرم. سوار شدم، بوق کشید برام!! فعلا تا اینجای روز 1.4 یورو تاوان مشغله زیاد دادم. تا ظهر بشه ببینم چقدر دیگه می رینم به زندگی ام! اومده ام با خانوم چی جلسه سر اینکه چقدر سهم ببره از کار من. هم نمی خوام بدم، هم می دونم اگه ندم ممکنه خیلی مشکلاتی پیش بیاد برام. حتی در گرفتن مدرکم. از طرفی اگه بدم عینهو بوقچی کار تبلیغاتی خوبی می تونه بکنه روی دست آوردم. نمی خوام خاطره بدی بذارم و برم، بخصوص که تو ذهنشون می مونه و شاید یک ایرانی مفلوک دیگه ای روزگاری تنها راه نجاتش حمالی کردن برای همینها باشه.

حالا تا ببینم.

با توجه به ضربه هایی که زدم و سفت اومدم انتظار دارم انتظاراتش را کم کرده باشه. حالا اینکه با استاد پیره هم هماهنگ باشه یا نه نمی دونم. اگه هماهنگ باشه، یا وقتی مطرح می کنه اون خوش اشتهایی نکنه، می دم بره. ولی اگه اونم بیاد و دیگ طمعش از این بیشتر جوش بزنه، که انتظار دارم بزنه، اون موقع دیگه کل دیگ ها را وارونه می کنم!

ز بیخ!

چیزی که الان بهش راضی ام اینه که اولا فقط محدود به هسته ای باشه، و اون یکی کارمو که از این هم مهمتر هست اصلا نیاریم وسط.

دوما، در خصوص همین هسته ای هم، پنجاه درصد از اون شصت درصد حق مالکیت برام بمونه. این یعنی که سهم ما از مالکیت معنوی ماجرا بشه هشتاد و پنج درصد برای من، چون 0.85*0.6 حدودا می شه پنجاه، بقیه پونزده درصد هم اینها خودشون خودشونو پاره کنند.

ولی حالا ببینید به چی رضایت می دن!