همسایه دو تا اون سمت ترم، یک دختر سیاه آفریقایی است با قد کوتاه، کمر باریک، سینه های درشششششت،

و کونی به غایت گرد و بزرگ!

رفتم تو تراس، می بینم لباس شسته طبق معمول. شورتهاش رو بند رخت با باد تکون می خوره و هرررررررررچقدر هم تلاش کنی نمی تونی باور کنی اون حجم از باسن، چطوری تو این یک کف دست جا می شه!

در قیامت، لباسها از ما شکایت خواهند کرد!

متن شکایت هم ساده است!

می گن، این منو جر داد کونکش!

این یارو رید به روز ما با این جلسه گذاشتنش! لباسمو تن کرده ام نشسته ام که معطلش نکنم، هرچند هنوز خیلی زود است.

داشتم فکر می کردم بهش بگم آقاجان، من گیرم طرف کوتاهی ای نداشته، کاملا هم وقتش مفید بوده، بیا ببین چنددرصد از وقتش به من تعلق می گرفته، همون درصد بهش سهم می دم! بهرحال این کار آموزش داشته، ورقه تصحیح کردن و کلاس رفتن داشته، مسوولیت مدیریتی تو دانشگاه داره، پونصد تا مجله کار می کنه، یک عالمه دانشجوی فوق لیسانس داشته، وقتی که ازش باقی مانده بین من و مصری و اون مونگل اعظم و کاتارینا تقسیم می شده! کسر کنید آقا، چند درصد؟ خب من همه اینها را نداشته ام و کرده ام دیگه، طبیعی است که هردرصدی که برای خودش پیدا کنه همون درصد مشارکتش می تونسته باشه، حالا بماند که خانوم سوادی داشت و مفید بود، یا نبود!