پسر سیاهه که چند روز قبل اومده بود خوابگاه و انگار بگی به خر تیتاپ داده باشی ذوق می کرد با دست کشیدن به کابینت های آشپزخونه و باز و بسته کردن کابینت ها، یک پادری برای اتاقش خریده است. از این زبرها که بیرون در ورودی می ذارند که ملت خاک کفششونو باهاش بگیرند قبل از ورود.
پادری کوچیک است. این بزرگوار، دمپایی هاشو قشششششششششنگ جفت می کنه یک سمتش،
کفشهای چرمی واکس خورده اش را کنارشون!
به نظر میاد اینقدر کفپوش اتاق بهش مزه کرده که دلش نمیاد با کفش و دمپایی بره داخل! همه را بیرون در اتاقش می کنه می ذاره رو پادری و، با احترام و خضوع، پا بر لامینت طرح چوب تازه کار شده می ذاره!
خدایا، یکمی شوق زندگی اینها را در ما بدم!
پریروز می بینم شلوارک سفید پاش کرده، کفش اسپرت سفیییییید هم خریده اون پاهای سیاهشو کرده توشون و، ظاهرا از پیاده روی برگشته است!
خدایا منو بکش :)))))))))
فکر کن کفش سفید، پای مردونه سیاه پوستی با پشم وزّه!
واقعا زندگی را اینها دارند می کنند نه ما!
خدا شاهده!
ما ها را، زندگی داره می کنه!
خشک خشک!