صبح زود کونمو هم کشیدم رفتم دوچرخه سواری.
برگشته بودم دور ساختمان دور می زدم که همین همسایه ام که دوچرخه را داد با کوله ای بر کول منتظر بود بیان دنبالش!
این مگه جنوب نبود؟
مگه تسلا سوار نمی شد؟
چقدر زندگی های ملت پیچیده است!!
دو هفته قبل گفت که ماشینها را اجاره می کرده است چون عشق ماشین است.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 10:43 توسط مسیح
|