چه باحال!
یک گزینه پیدا کرده ام که می تونم تنظیم کنم ایمیلها را مثلا دوشنبه صبح ساعت مشخصی ارسال کنه.
تا الان دو تا آماده گذاشته ام تو خشاب. یکی اش درخواست یک شغلی هست خداگواه است در قطب شمال!! یعنی خیلی شمال! خود اونجا هست که اون میله فلزیه فرو رفته تو کره زمین و نگهش داشته ها، همونجا!
اون یکی را یادم نمیاد اصلا چی بود. درخواست کار بود قطعا. از بس عین جنده ها خودمو به همه کس و همه جا عرض کردم کم کم همه می شناسند من، هیچکس هم منو خونه نمی بره با خودش!!!!
ایمیل سومی را هم فردا آماده می کنم. جالبه این مدلی. دو روز وقت دارم که اگه نخواستم ایمیلم کنسل کنم، یا برگردونم عوضش کنم.
برم بخوابم.
یکی از این همسایه های جدید شیهه می کشه از عصر تا الان. تنهایی می کشه، کسی نمی مالتش مشخصه. یعنی مجازی می مالتش در واقع! عصر یک لحظه چهارتا سیاه آفریقایی اومدند تو آشپزخونه! اصلا ریده شده به خوابگاه با این اوصاف!! یارو سعی کرد با دندونش بسته بندی مرغ را باز کنه نتونست! یک چنگال از تو وسایل عمومی برداشت کوبید پلاستیک را پاره کرد بعد هم همونجوری چنگال را برگردوند توی بقیه قاشقها!
مرده شورتونو ببره که هیچی دنیا حالیتون نیست از نظافت! عین گوسفند می مونند خداشاهده! فققققط می خورند!