حسن همجواری
صبح دوچرخه ام را قفل کردم و رفتم تو آشپزخونه شیر گرم کنم که یک دختر سیاهی جوراب پوشیده و هودی با کلاه تنش کرده، مشغول تهیه صبحانه اش بود.
بیاتریس، یا همچین اسمی،
همون همسایه کناری که مدام دماغشو داره پاک می کنه با صدای بلند! فکر می کردم نر باشه همسایه الان می بینم خانوم است، چه خااااااااااانومی عه عه عه!
مدام صدای دماغ گرفتنش داره میاد!
دو تا اتاق اون سو تر فکر می کنم چینی باشه طرف. از مدل رخت آویزش می گم چون فرق داره با معمولی ها. عین رگال توی فروشگاههاست مال چینی ها و لباس ها را به چوب لباس آویزون می کنند، بعد آویزون می کنند به اون رگال.
یک عالمه سوتین ابری آویخته. دقیقا حس می کنی همون سینه های 60 که گااااهی به تنش پیداست، همین ابرهاست!
اگه تقلب را از زن جماعت بگیری، فکر کنم برمیگردیم به غرب وحشی!! فکر کن زن بدون آرایش، بدون اپیلاسیون، بدون عملهای زیبایی کون و گونه و مژه و ابرو و تتو و بدون سوتین ابری و اپل و چمیدونم، هم اینها.