دیروز رفتم دانشگاه،

خانوم چی را تو راهرو دیدم و سلام علیکی کردیم، اما نرفتم اتاقش.

حوالی ساعت سه داشتم برمیگشتم اومد اتاقم.

اصولا انتظار داشت من حرص و جوش بزنم که فقط ده روز دیگه من وقت دارم که پایان نامه ام را تحویل بدم و این هنوز هیچ نظر و اصلاحی به من برنگردونده است منتهی، کاملا آرومم. اصلا به تخممه! برا همین اومده بود خودش که بگه دیگه امروز نهاااایت فردا من نظراتمو می دم.

پرسیدم رو کدوم فصل داری کار می کنی؟

گفت فصل دو!

:))

فصل یک و دو را دو سال است که در اختیار داشته. تو پروپوزال بوده.

فصل سه را پنج ماه است در اختیار داره.

تازه اصل کار فصل چهار است که بعدا قراره آشنا بشه باهاش.

نکته ماجرا اینه که می گه سر موقع می تونی تز را به دانشگاه بدی نکته اش اینه که بعد از تحویل، یک ماه طول می کشه تا کارهای اداری بشه و نهایت این خود خانوم چی هست که متن تز را برای اعضای کمیته می فرسته فلذا، یک ماه دیگه وقت هست که اصلاحات کنم!

و این، وحشتناک است! چون معنی اش اینه که حتی اگه لازم باشه دو سه چهار ماه هم این کار را نگه می داره که وقتی فایل باب میلش شد، بعد ارسال کنه!!

چقدر یک آدم می تونه نامناسب با موقعیت و شغل و مسوولیتش باشه؟! این یکم دیگه پیش بره می تونه ولی امر ماده مسلمین جهان بشه!