من فوبیای غذا دارم! اگه بدونم به حد کافی غذا در دسترسم هست، می تونم فکرمو از غذا آزاد کنم!

از طرفی خیلی از فاسد شدن غذا نگرانم. اخیرا هم چیزهایی خوندم درباره مسمومیت برنج و اینکه سردی کردن که ماها می گیم خیلی وقتها مسموم شدن است که فهم نمی کنیم لذا سعی می کنم کمتر هم غذای پخته نگه دارم حالا بالانس کردن این کار نیکو با اون فوبیا، شده مشکل!

دیشب ساعت یازده شب گفتم برم یک کیک بپزم که دم دستم باشه تو تنگ و گشاد شدنها. رفتم می بینم امینو، اهل اندونزی، شش تا تخم مرغ آبپز را پوست کنده انداخته تو ماهیتابه روغن و هی تکون تکون میده! بیرون تخم مرغها را داشت سرخ می کرد! الان یادم افتاد گفتم بگم براتون جالب است.

بعدها این تخم مرغهای درسته را ریخت تو یک مخلوط دیگه ای که شبیه کنجاله درست کرده بود. سبزیجات بود، سیب زمینی و کلم بروکلی و هویجش را می تونستم تشخیص بدم. همه هم در حال پختن بودند البته فکر نکنید امینو سالاد می خورد دوازده شب!

یک دیگ هم برنج شفته درست کرده بود. غذاشو کشید و نشست به خوردن تعارف هم نزد. منم کیک درست کردم بی تعارف برداشتم آوردم اتاقم!! کیک داغ را که نمی شه برش زد. بعدشم برش می زنی وسطش خمیر است مایه آبروریزی.

ولی خوب شده بود!