جیش
رفتم تست دادم.
فکر کنم از دیروز هی آب خوردم که اقلا جیش بی رنگی تحویل بدم، حالا خونم که سیاه است که نمی تونم به سرعت براش کاری بکنم...
راستی ها، چکار کنم شفاف بشه خونم. خییییییییلی سرخ است. اصلا سیاه می زنه کم کم
یکبار دوازه شب داشتم می ترکیدم، پاشدم رفتم دستشویی
ساعت پنج کم مونده بود جامو خیس کنم!
همون پنج نمونه گرفتم، گفتم شاید صبح نداشته باشم
تا خود صبح خواب می دیدم نمونه ام خراب شده، فاسد شد، میکرب توش شناسایی شده، و هزار استرس مشابه این!
نهایتا حوالی هشت صبح پا شدم، گفتم خوب شد نمونه را برداشتم وگرنه الان نداشتم. نشون به اون نشون که نمونه را عوض کردم سه تا ظرف هم پر شد و هی خالی شد و بازم تهش داشتم!!
بهرحال. هشت و خرده ای بود، لباس پوشیدم رفتم آزمایشگاه. مشتری داشتند و به سرعت راه انداخته بودند و ازدحامی نمی شد. معطلی ای هم نبود چندان. بار اول بود لذا اسم و آدرس و الخ تا ثبت شد، طول کشید. دیگه نمونه خون گرفتند ازم و تمام.
آنچه مشهود بود، لذذذذذتی بود که تک به تک حضرات از کارکردن می بردند. حتی آقاهه که شیشه شاشمو گرفت، چنان مشعوف بود از کارش، موجشو می شد بگیرم. باور کنید،فرق می کنه کسی که به هزار زور و کتک می خواد کار کنه با کسی که انگار باله می رقصه با وسایل کارش! می چرخید و برای خودش انگار جک می گفت و نمونه می گفت و حال می کرد...
حتی خانومه که با کنجکاوی نگاه می کرد ببینه من راه خروج را می تونم پیدا کنم یا نه! آخه همه به پرتغالی بود. فلش بود ها ولی کلمات پرتغالی بودند و من برنگشتم ببینم چی تو صورتش می شه خوند وقتی راه را پیدا کردم...
بریم سر کارمون