رفیق
یک رفیقی داریم، از اونها که دیگه عضوی از خانواده حساب می شن!
بالای ده دوازده سال است همدیگه را می شناسیم.
می گفت رفیقی که بیش از هفت سال دوام بیاره ، دیگه رفیق نیست، خانواده ات محسوب می شه!
بهرحال. اینم از اون ترشی های جا افتاده است رفاقتش.
یک عالمه سال. بیش از دهه...
امروز حرف می زدیم، می گفت تصمیم داشته که اگه اومده بودم ایران، بیاد اصفهان ببینتم.
یکم تامل کنید!
یک دختر، با اونهمه مشکلات مضاعف که باید توضیح بده برای خانواده که کجا می ره تا بعد که باید بره اماکن بهش هتل بدن تا انواااااااع خطرهایی که در جوار من تهدیدش می کنه (! مثلا!! )
راستش، خیلی خوشحال شدم!
حس کردم بالاخره یکی، از بی وجودی در اومده، یک شخصیت داره از خودش نشون می ده! وجود داره! می دونید،
بماند که اینکه می گه خونه ات نمیام اونم با اونهمه اطلاع و شناختی که از من داره و می دونه من اهل زورگیری نیستم،
اینش به کنار که می شه جسارت و توهین و بی اعتمادی و عدم شناخت و الخ بهش اسم گذاشت و قهر کرد و دلخور شد منتهی، بذارید کار به اینش نداشته باشیم.
در حقیقت هم خودش هم من می دونیم که اگه بر فراختش هم می تونست غالب بشه و اونهمه راه را بیاد،
که محال ممکن است،
انواع موانع دیگه ای باعث می شد هرگز این سفر را انجام نده کما اینکه اونهمه سال که منو می شناخت انجام نداد در حالی که عرض مملکت را طی می کرد می رفت مشهد مثلا خونه دائی جانش اینها می موند. می خوام بگم چیزی است که انجام نمی شه اما ادعایی است که آدم حس می کنه درست است و یک تکاملی است که تو مغز یک آدم رخ داده و این خوشحالم کرد!
تشریف بیارید خدمت باشیم شما هم، خوشحال می شیم به مولا.
آدرس، اصفهان، نرسیده به شهرضا، از سمت شمال که وارد بشید البته
زمان، آینده.
توضیح: در صورت نگرانی خود یا خانواده، همراه آوردن اعضای نگهبان بلامانع است.
برنامه: گپ و گفت، صبحانه و شام و ناهار، شیرینی ایرانی و چای، خواب.
ضروری است که کل رفت و آمد دانشجویی و بدون کادو و پیشکشی و گل و یادگاری و الخ صورت بگیره. چون من ماندگار نیستم که اگه شما چیزی برام آوردی ازش استفاده کنم و یادتون باشم و الخ، حضور سبز شما بعنوان یادگاری معنوی کفایت می کنه!
یادآوری: اگه زن داشتم عمرا می ذاشت این دعوت صورت بگیره! شکرانه این آزادی، تشریف بیارید، کون لقّ زن!
والله!