قرار بود استادبزرگمون دوشنبه بعدی بره نروژ. به توصیه خانوم چی، باهاش هماهنگ کرده بودم که رزومه منو هم ببره و اگه موقعیت مناسب بود به هرکسی که ممکنه مرتبط باشه، سفارش کنه. ظاهرا تو نروژ تا آشنا و معرف نداشته باشی نمی تونی بری سر کار!
دیروز رزومه را ایمیل کردم براش. می بینم نوشته به دلیل مشکلات کاری و شخصی نمی تونم برم و می دم استادت ببره که به جای من داره می ره.
عصر، خانوم چی را دیدم، شکار بود! دیگه هیچ ابایی نداشت که با صدای بلند شکایتشو از استادبزرگمون که استاد خودش هم بوده، ابراز کنه! گویا همین دو روز قبل اعلام میکنه که نمی ره و همه کاسه کوزه را به هم می ریزه. حالا نمی دونم یک سفر کاری رفتن چرا اینهمه دشوار است به اینها. خب برید دیگه!
خلاصه که قرار شد رزومه را ایشون ببره.
دارم فکر می کنم که، اگه تونست کار را جور کنه، به نحو شایسته ای ازش تشکر کنم.
خیلی شایسته.