کنفرانس داشتیم
به قدری مسلط و بلد، ارائه کردم که خودم کیف کردم!
شاعر می گه که،
لاف از سخن چو در توان زد،
آن خشت بود که پر توان زد!
درحالی که بقیه ملت 6 تا و 9 تا اسلاید مهوّع آماده کرده بودند، من 19 اسلاید با انواع محو شدنها و ظاهر شدنهای با معنی و البته سنگین را استفاده کرده بودم و مفهمومی که مد نظرم بود را به سادگی تمام ارائه کردم. خیلی ساده! جوری که هر خخخخخخخری باید می فهمید.
من باید برنده جایزه این سمینار باشم! فردا مشخص می شه برنده کی بوده. بخشی را داورها نمره می دن و بخشی را مستمعین. خدایی منم به بقیه نمره های خوبی دادم مثل بفرمایید شام بدجنسی نکردم اصلا. ولی یقین دارم چیزی که من ارائه کردم تو اتاق خودمون که بهترین بود، قطعا تو برنده های دانشگاه هم خواهد بود.
پول می خوام، می دونید!
پول!
یک هزارتا دو هزار تا بهم بدن، دوست دارم یک گردنبند قشنگ طلا بخرم بندازم به گردنم!
هرچی به شماها گفتم که کسی دست تو شورتش هم نکرد، چه برسه به جیبش، مجججججبورم خودم بخرم!
هه هه.
آخ آخ یک اتفاقی افتاد خیلی خجالت آور بود. یکی رفقا که ثبت نام نکرده بود تو کنفرانس اومد تو پذیرایی یکی دو تا کیک خورد. تهش یک موز برداشت که بریم زیر سایه درخت، یارو که پذیرایی می کرد اومد باهاش صحبت کرد! فکر نمی کردم در این حد چیپ باشند، ولی، یارو اومد تذکر داد!!
حالا این بنده خدا هم بی نهایت آدم حسابی است و حساب کتاب سرش می شه. همینه که برای زنش کادوی تولد خریدم. به قدری خجالت کشید که تا نیم ساعت بعدش هی تی شرتش را تکون می داد و خنک نمی شد. زشت شد. خیلی زشت.