از سه شنبه که کتفم درد گرفت بخاطر بلند کردن یک چمدون سنگین، هنوز هم جوری درد می گیره که نفسم بند میاد!
خوب می شه خودش؟!
خدا می دونه.
امروز یکی دو سه لیوان دوغ خوردم! از بس آب ماست را کشیده بودم و جمع کرده بودم دیگه جا نبود برای نگهداری! دو روز کنفرانس هم نون نپختم ولی ماست خوردم، دیگه بالانس به هم خورد! امروز آب ماست را دوغ کردم گذاشتم آفتاب و، یک چیزی محشر شد که نگو! جاتون تهی. یادش بخیر قدیم که دوغ را از دبه های 200 لیتری آبی رنگ می خریدیم. هنوز کره هایی که به ملاقه و دبه می چسبید یادمه!
سر ناهار این یارو رفیقمون زنگ زد. چرا نمی فهمه که نباید رو من بالا بیاره نگرانی های تخمی اش را؟ خداشاهده 40 دقیقه یکبند حرف زد! خوبه همسایه نیستیم و الا دیگه تمام وقت من باید زیراینو می گرفتم! واقعا توان آدمها در مدیریت شرایط بحران سنجیده می شه. اینم با همه عرض و طولش، ریده قشنگ!
حق داره البته.
تاحالا برام نگفته که چی شده که وقتی با خانواده اش اومده خارجه، زنش و بچه اش رفته اند با یک مرد دیگه و اینو ول کرده اند! به نظر می رسه که تقصیر این بوده! ولی هنوز اون بخش مگوی زندگی اش را بالا نیاورده، و کاشکی هم نیاره! بهش گفتم برو یک جایی بنویس تا خالی بشی! و گفتم برو لب اقیانوس رو شنها پا برهنه راه برو!
والله!
امروز فردا باید مقاله ام را تمام کنم. مقاله دوم و اصلی ام را. قبلا نوشتم، ولی فکر کردم بهتره از متن اصلی پایان نامه که ویرایش شده، بخشهای مربوطه را کپی و جایگزین کنم که ویرایش کمتری لازم داشته باشه.