خدایی من اگه یک پول قلنبه ای گیرم میومد، درس و بحث را می بوسیدم می ذاشتم کنار، می رفتم یک رستوران ایرانی می زدم!

جووووری فرهنگ ایرانی را عرضه می کردم که ملت کیییف کنند و بیاد دستشون کت تن کدوم ملت است!

هر دو بطری شیر که می خرم و ماست درست می کنم، یک بطری آب ماست بدست میاد.

الان که هوا گرم شده این آب ماست را که از کیسه رد شده تو بطری می ریزم چندقاشق ماست بهش برمی گردونم که رنگش از سبز آبکی به سفید دوغی تبدیل بشه و بعد با نمک، می ذارم بیرون یخچال در دمای آزاد تخمیر بشه و ترش بشه!

خدایی هیچ شراب و ماالشعیری به گرد پاش نمی رسه! عالیه این نوشیدنی!

حالا فکر کن رستوران بزنی کوبیده و جوج سرو کنی با دوغ ترش! آخ آخ آخ آخ آخ!

صبحها هم آش آبادان! اگه سبزی، تره منظورمه، گیرم میومد حتما دوست داشتم یک آش آبادان مفصلی بپزم برا خودم! ولی گیر نمیاد اینجا.

عصرانه آش دوغ و آش رشته و آش کشک،

یادم بمونه اینبار که رفتم فروشگاه اوکراینی پنیر بخرم ازش بپرسم ببینم کشک دارند یا نه. اوایل اینجا کشک را تو دیکشنری زدم نشون فروشنده دادم و گفت نداریم. بعدها دیدم معنی اش شده ریق!! یعنی لغتی که برای ما کشک معنی می شه، برای انها به ریق (!) ترجمه شده بود!!

حالا همینم ممکنه با اوکراینی ها رخ بده!