دامداری من در پورتو
امروز کشک پختم
مزه خاصی نمی ده. چیزی شد شبیه همون ماست چکیده. بافتش البته شبیه شد به کشک، رنگش رفت به سمت زردی، منتهی طعم یا بوی خاصی نداره.
آش رشته درست کردم. سر گاز پیاز داغ درست می کردم که فاطمه خانوم جون، غولی از تهران، اومد. هدفن داشت که مثلا به حرف و بحثی وارد نشه، منم که بیخیال این کس لیسی ها هستم. به فرمت چماقی و بلدوزری دو تا برش ماهی را انداخت تو ماهیتابه سرخ کرد، بی اینکه هیچی به هیچ کجاشون بزنه. برنج را از تو کیسه ریخت و بی کش و پیمانه آب بست بهش، بعد هم رو هوا سیب زمینی و پیاز سرخ می کرد که میت بال بهش بزنه. حین کار این رفیق منهدممون اومد و به زور طرف را واداشت که هدفن رادر کنه ازگوشش و راجع به ماشین و تعمیرگاه و ... وارد بحث شدند. این پسره از بوی ماهی بدش میاد منتهی مشخص شد وقتی بوی کوس بیاد، بوی ماهی به مشامش نمی رسه!
چقدر خدایی بعضی ها کوچیک اند! من باشم دویست سال سیاه وقتی کسی نمی خواد حرف بزنه، به حرفش نمی کشم! اینها تکدی است به نظرم.